محمد بن حسين البيهقي
633
تاريخ بيهقى ( فارسي )
تلك حيله ساخت تا حال او با خواجهء بزرگ احمد حسن ، رضى اللّه عنه ، رسانيدند و گفتند شرارت قاضى دفع تواند كرد ، و ميان خواجه و قاضى بد بود ، خواجه توقيعى سلطانى 1 فرستاد با سه خيلتاش تا علىرغم 2 قاضى را تلك را بدرگاه آوردند و خواجه احمد حسن سخن او بشنود و راه بديه 3 بود و درايستاد 4 تا رقعت او به حيلت بامير محمود ، رضى اللّه عنه ، رسانيدند ، چنان كه بجاى نياورد 5 كه خواجه ساخته است و امير خواجه را مثال داد تا سخن تلك بشنود و قاضى در بزرگ بلائى افتاد . چون اين دارات 6 بگذشت ، تلك از خواصّ معتمدان خواجه شد و او را دبيرى و مترجمى كردى با هندوان ، همچنان كه بيربال 7 بديوان ما ، و كارش بالا گرفت . و بديوان خواجه من كه بو الفضلم وى را بر پاى ايستاده 8 ديدمى كه بيرون دبيرى و مترجمى پيغامها بردى و آوردى ؛ و كارها سخت نيكو برگزاردى چون خواجه را آن محنت افتاد كه بياوردهام و امير محمود چاكران و دبيرانش را بخواست تا شايستگان را خدمت درگاه فرمايند ، تلك را بپسنديد و با بهرام ترجمان 9 يار شد 10 و مرد جوانتر و - سخنگوىتر 11 بود ، و امير محمود چنين كسى را خواستى ، كارش سره 12 شد . سلطان مسعود را در نهان خدمتهاى پسنديده كرد كه همهء هندوان كتور 13 و بعضى را از بيرونيان 14 در عهد وى آورد و وى با چون محمود پادشاهى خطرى بدين بزرگى بكرد 15 . چون شاه مسعود از هرات ببلخ رسيد و كار ملك يكرويه شده بود و سوندهراى 16 سپاه سالار هندوان بر جاى نبود ، تلك را بنواخت و خلعت زر داد و طوق زرّين مرصّع بجواهر در گردن وى افكند و وى را خيل 17 داد ، و مرد نام گرفت و سراى پردهء خرد و چتر 18 ساخت و با وى طنبك 19 مىزدند ، طبلى كه مقدّمان هندوان را رسم است ، و علامت منجوق 20 با آن يار شد و هلمّ جرّا 21 تا كارش بدان پايه رسيد كه در ميان اعيان مىنشست در خلوت و تدبيرها تا به چنين شغل كه بازنمودم 22 از آن احمد ينالتگين دست پيش كرد 23 كه تمام كند و بخت و دولتش آن كار براند و برآمد ، و لكلّ امر سبب ، و الرّجال يتلاحقون 24 ، و خردمندان چنين اتّفاقها غريب ندارند كه كس از مادر وجيه 25 نزايد و مردمان مىرسند ، امّا شرط آن است كه نام نيكو يادگار مانند .